مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
شکوفا میکند انفاس تو "شنزار قحطان" را که حاصلخیز کردی با نگاهی هر بیابان را همینکه آمدی با پنجتن از اهلبیت خویش مسلمانی مسلّم شد مسیحیهای نجران را نمیبـینـند نقـشتازهای جز نام تو بر آن چو بردارند مُهر کهنۀ هر لوح پنهان را به حقانیّتت شک داشتند و با خود آوردند به همراه "شُرَحْبیل"و"جَهیر"و"کَرزْ"، شیطان را میآوردند اگر موسیوعیسی را؛ علی را بود اگر انجیلوتوراتوصحف؛ داری تو قرآن را به لبخـند و لباس ساده بودی فـاتح دلها گرفتم این که آوردند صد ملک سلیمان را به حکم "قُل تَعالوا نَدعُ"،"ثُمَّ نَبتَهِل" دیدند که تو از بین خواهی برد با یکآیه ایشان را به اعجازی که پیدا شد فقط روحالقدس باید ببـنـدد دیـدۀ آئـیـنههای مانـده حـیران را علی اینبار بیشمشیر ختم ماجرا را خواند مشخص کرد تا دست خدا پیروز میدان را |